مقالات علمی

عوامل ایجاد کننده اضطراب

اختلالات اضطرابی یکی دیگر از اختلالات روانپزشکی است که خیلی خیلی شایع می باشد و می خواهیم بدانیم که چرا اصطلاحا افراد مختلف دچار اضطراب می شوند آیا درجات مختلف از اضطراب می تواند طبیعی باشد و برای انجام فعالیت های روزمره نیاز به اون داشته باشیم یا فعالیت های خاص روزمره با این که کی حالات اختلالی پیدا می کند کی می تواند مشکلات را یشتر کند آیا می تواند به دلیل بیماریهای داخلی ایجاد شود یا بسیاری از سوالات دیگر که مطمئنا در ذهن شماست هم هست .

برخی از عواطف و هیجانات انسان ها جنبۀ خوشایند دارند برای نمونه شادمانی احساس رضایت برخی از اونها هم به نظر ناخوشایند و منفی می آید برای نمونه ترس ، اضطراب ، رنجش ، خشم اما باید دانست که خداوند هر کدام از این هیجانات را به دلیلی در وجود انسان جای داده است همه اینها دارای ارزش انطباقی هستند و اگر چه گاهی از اوقات بیش از حد و در جای نامناسب ما تظاهر اونها را می بینیم که طبعا جنبۀ بیماری دارد اما در جای خودش هر کدام از اونها کارکردی دارند و وجودشان ضروری است .

اصولا اضطراب به چه شرایطی گفته می شود ممکن است اظطراب حالت طبیعی هم داشته باشد ؟ اضطراب عبارت است از یک احساس ترس منتهی این ترس جنبۀ درونی دارد از بیرون سرچشمه نمی گیرد بلکه ناشی از تعارض های درونی فرد است و منشا برای شخص مشخص نیست در حالی که ترس عبارتند از یک حالت هیجانی که منشا بیرونی دارد برای نمونه فردی در خیابان مشغول راه رفتن است ناگهان اتومبیلی با سرعت به او نزدیک می شود و در اینجا با یک خطر واقعی روبرو است واکنش های هم نشان می دهد که این واکنش ها ، واکنش های است که ناشی از ترس است و همه ضروری و لازم است و اون منشا ترس را هم می داند اما اون فردی که حالت اضطراب دارد همیشه یک حالت نگرانی دارد می ترسد که اتفاق بدی پیش بیاید و خبر بدی به او داده شود اما نمی دوند که این چه نوع وضعیت و چه نوع خبری است .در واقع احساس و منشا این وضعیت برای او نامعلوم است و گاهی اوقات هم ترس و هم اضطراب که مترادف با هم گفته می شود اما با هم متفاوتند با نشانه های جسمی خودشان تظاهر می کنند وقتی ممکن است که تظاهر ذهنی برای فرد نداشته باشد نمونۀ آن فردی است که بی خواب است و احساس سرگیجه می کند دستش می لرزد احساس می کند که هر لحظه زمین جلوی پای او باز می شود و به زمین بیفتد و این ها در واقع تظاهرات جسمی اضطراب می باشد .

اضطراب منشا درونی دارد و ممکن نیست مابه دلیل یک فرایندی که در خارج دارد اتفاق می افتد ما دچار اضطراب بشویم .

گاهی اوقات پیش می آید که ما حالت های اضطرابی را می بینیم بدون اینکه تظاهر در واقع درونی داشته باشیم فرض بفرمائید فردی دچار پرکاری غدۀ تیروئید شده است ما در او تظاهرات اضطراب و حتی حالت های ذهنی هم می بینیم اما در اینجا ما با یک وضعیت بیماری روبرو هستیم که جنبۀ کاملا جسمی هم دارد .اما جوانی را در نظر بگیریم که می داند برای موفقیت در دانشگاه باید درس بخواند در عین حال احساس می کند که دلش می خواهد به تفریح و سرگرمی بپردازد نمی تواند تصمیم بگیرد برایند این تعارض ها در ذهن او تبدیل می شود به یک حالت نگرانی دائمی یک اضطراب یعنی چیزی که جامعه برای او مناسب می داند و چیزی که خودش برای خودش مناسب نیست این ها در ناخودآگاه او با خودش می جنگد و برایند آنها تبدیل می شود به اضطراب

اضطراب خودش را به شکل های مختلف در افراد جلوه می دهد علائم اصلی اضطراب در درجه اول احساس ذهنی خود فرد احساس ذهنی اضطراب به صورت نگرانی از رویدادن یک اتفاق ناگوار است که شخص نمی داند البته گاهی از اوقات فرد برروی بعضی از مسائل خاص تکیه می کند برای نمونه مادری که مضطرب است برای فرزند او در راه مدرسه برای او  اتفاق می افتد در حالی که می داند خطری کودکش را تهدید نمی کند اما مرتب نگران است و یا مردی که مرتب نگران سلامتی همسرش است یا نگران سلامتی پدر و مادرشان است در حالی که مخاطره ای آنها را تهدید نمی کند بنابراین احساس ذهنی به صورت یک ترس دائمی که گاهی اوقات جنبۀ متمرکز تری هم دارد احساس می شود تپش قلب ، لرزش دست ، لرزش صدا ، عرق کردن بدن و بخصوص کف دست ها احساس عدم تعادل ، سر گیجه احساس ناراضیتی در ناحیه شکم بعضی وقت ها احساس به صورت نیاز که مرتبا به دستشویی برود همۀ اینهااز علائم اضطراب هستند.

اضطراب هم می تواند جنبۀ طبیعی و بهنجار داشته باشد برای نمونه ما در قبال موقعیت های ناشناخته فرض بفرمائید زمانی که برای استخدام شغلی به مصاحبه می خواهد برود طبعا اضطراب احساس می کند و این ضروری هم است چون این باعث می شود که برای استخدام شغلی به مصاحبه می خواهد برود طبعا اضطراب احساس می کند و این ضروری هم است چون این باعث می شود که بیشتر نیروی خود ش را جمع بکند و برای مصاحبه آماده تر شود و یا دانشجویی  که برا ی امتحانش دچار اضطراب است اگر این اضطراب نباشد خوب درس را نخواهند خواند اما گاهی از اوقات میزان اضطراب و یا زمانش شدیدتر از آن چیزی است که ما انتظار داریم فرض بفرمائید که مادری نگران فرزند ده سالی است که در کنار اش نشسته مبادا  راه که می خواهد برود نیفتد زمین می گوید که بچه جان آهسته تر قدم بردار کودک می خواهد به حیاط برود می گوید مواظب باش از پله ها نیفتی در حالی که این کودک می تواند خودش را کاملا مراقبت کند این جا چه اتفاقی افتاده این همون حالت های تعارض درون روانی است برای نمونه این مادر شاید نمی خواسته که صاحب فرزندی شود بنابراین نسبت به فرزند خودش یک احساس منفی دارد و حتی شاید در دلش گفته کاش  یک اتفاقی برای این بچه بیفتد اما این حالت واقعی و وجدانیات او در تعارض دیگه است دیگه مادر باید فرزند خودش را دوست داشته باشد به او مهر و محبت نشان دهد و در نتیجه ما تظاهر آن را به صورت یک نگرانی اغراق آمیز نسبت به سلامتی فرزند می بینیم و دلیلش هم این است که می خواهد جبران کند اون احاس اولیه ناخوشایندی را که به کودک داشته است ناخودآگاه جبران کند که ما آن را به صورت اضطراب می بینیم یا برای نمونه ای دیگر عرض کنم ما می دانیم که بین زنان و شوهران علقۀ محبت وجود دارد حتما همین طور است اما گاهی از اوقات فرض بفرمائید که مردی به زن خودش چندان علاقه ای نداشته باشد و به خودش بگویید که خوب که من از این زن جدا شوم اما چون می بیند که زن خوب و مومن و عفیفی است می گه نباید این کار را انجام بدهم همۀ اینها در ناخودآگاه اتفاق می افتد بنابراین برایندش به این صورت پیش می آید که نکند برای همسرم اتفاقی بیفتد و یک نگرانی بیش از حد برای همسرش از خودش نشان دهد

گاهی از اوقات رویدادن اتفاقات ناخوشایند پشت سرهم موجب می شود که نوعی یادگیری در ذهن فرد به وجود بیاید و این احساس را پیدا بکند که مرتبا با اتفاقات ناخوشایند روبرو است و این هم یک حالت ترس که نهادینه شده در وجود او پدید خواهد آورد یعنی ترس نهادینه شده و به شکل اضطراب خودش را نشان می دهد .

به طور خلاصه ما هیجانات و عواطفی داریم که بعضی از آنها خوشایند مانند شادمانی و بعضی از اونها ممکن است که ناخوشایند به نظر برسد مانند اضطراب و ترس اما همۀ این هیجانات و عواطف برای زندگی انسان مناسب است و خداوند به وسیله اینها به ما امکان بقاء را می دهد و ترس و اضطراب با یکدیگر شباهتهای دارند اما با یکدیگر تفاوتهای زیادی هم دارند اضطراب ممکن است بهنجار باشد زمانی که فرد با موقعیت های جدید روبرو می شود و یا ممکن است که نابهنجار باشد اضطراب های نابهنجار ممکن است جنبۀ جسمی داشته باشد و یا جنبۀ روانی داشته باشد گاهی از اوقات ناشی از تعارض های روانی باشد و گاهی اوقات ناشی از یادگیری هستند و دیگر این که بدونیم اضطراب ها قابل رفع هستند و درمان می شوند و هر زمان دچار اضطراب بیمار گونه ای هم شدیم با ذکر خداوند باید به خودمان اطمینان قلبی بدهیم که این بهترین روش است و دیگر روش های آرام سازی جسمی هم هست که می تواند به صورت تعاملی باعث احساس آرامش روانی در فرد شود.